معصومه باروئیمعصومه باروئی، تا این لحظه 17 سال و 10 ماه و 20 روز سن دارد
وبلاگ عزیزموبلاگ عزیزم، تا این لحظه 4 سال و 5 ماه و 23 روز سن دارد

دنیای خاطراتم

تاسوعا و عاشورا 1397

      به نـــــــــــــــــــــــام خـــــــــدا ... سلام به دوستای گلم بنده دوباره اومدم با یک پست جدید و یک عالمه عکس از تاسوعا و عاشورا امسال و طبق هرسال من و مامانم برای تاسوعا و عاشورا رفتیم به خیرآباد(روستای خیرآباد_مهولات) روستایی که بعد از تربت هستش و قبل از گناباد هستش و اینکه از روز حرکتمون بگم که روز : 1397/6/27 بعد از اینکه ناهار خوردیم من و داداش امیرم و مامانم به سمت خیرآباد حرکت کردیم و بعداز ظهر تقریبا ساعت های 5 رسیدیم خیرآباد و رفتیم خونه ی خاله نجمم ، وقتی رفتیم خونه ی خاله نجمم آقامجتبی(پسرخاله نجمم) وامیرمهدی(پسر آقامجتبی) بودند و من و مامانم تا ساک و ک...
31 شهريور 1397

تولد زنداداش فروزانم

      به نــــــــــــــــــــــــــــام خـــــــــــدا ... سلام به دوستای گلم و مرسی از لطف و مهربونیتون و مرسی از نظراتی که میگذارید اومدم بعداز چند وقت با یک پست جدید و با یک عالمه عکس از تولد زنداداش فروزانم(زن داداش امیرم)(زنداداش دومیم) و ابته اینم بگم که فردا یعنی : 1397/6/19 تولد زنداداش فروزانم هستش و من و مامانم و داداش محمدم زن داداش سمانم(زن داداش محمدم) وداداش صادقم وو داداش امیرم تولد زنداداش فروزانم رو در تاریخ : 1397/6/15 در عمارت عتیق مشهد گرفتیم و بعد از ظهر قبل از اذان مغرب داداش محمدم و زنداداش سمانه ام اومدند طرقبه خونه ما و قرار شدش که داداش ...
18 شهريور 1397

بله برون داداش امیرم

      به نـــــــــــــــــــــــــام خــــــــــــدا ...   سلام به دوستای گلم ، اومدم بایک پست جدید توی پست قبلی گفته بودم که برای داداش امیرم رفتیم خواستگاری و کاغذ نویسیش بوده واینکه دیروز یعنی : 1397/6/10 بله برون داداش امیرم و زنداداش فروزانم بود و مهمون هامون : دایی هادیم و زن دایی هادیم و خاله نجمم وباقرآقا(شوهر خاله نجمم) و دایی مهدیم و زندایی مهدیم و خاله زهرام و عباس آقا(شوهر خاله زهرام) و دایی حسینم و زندایی حسینم و زندایی احمدم بوندند(دایی احمدم شهید شدند) و یک روز قبل از بله برون هم با داداش امیرم رقص رو تمرین کردم من هم رقص چاقوم رو ...
11 شهريور 1397

خواستگاری داداش امیرم ...

      به نــــــــــــــــــــــــــــام خــــــــــــدا ... سلام به دوستای گلم و ممنون از لطف و مهربونیتون ومرسی از اینکه همیشه هرموقع که فرصت کنید به وبلاگم سرمیزنید و اینکه اومدم با یک پست جدید.دیشب یعنی : 1397/5/31 برای داداش امیرم رفتیم خواستگاری البته دیشب کاغذ نویسیش بود و  چیزی هم تا عقد داداداش گلم بیشتر نمونده و باید خودم رو آماده کنم که برم آرایشگاه و قرار هستش که رقص چاقو هم برم و اینکه قرار شده به داداش امیرم رقص یاد بدم ،اینم بگم که داداش امیرم رقص یاد داره خیلی قشنگ میرقصه داداش گلم خدایا شکرت برای اینکه " دوتا زنداداش گل و مهرب...
1 شهريور 1397
1