دنیای خاطراتم

می نویسم تا خاطراتم ماندگار شود

شروع سال تحصیلی جدید مبارک

      به نــــــــــــــــــــــــــام خـــــــــــدا ...   سلام به دوستای گلم بنده دوباره بعد از چند روز اومدم با یک پست جدید، اول از همه شروع سال تحصیلی جدید رو به همه ی دانش آموزا و مخصوصا کلاس اولی های فامیل خودمون یعنی : یگانه(خواهر محمدحسین و ریحانه) (نوه ی دایی مهدیم) و آیدا(خواهر امید)(نوه ی دایی هادیم) و سعیده(خواهر سجاد)(نوه ی دایی احمدم که شهید شدند)  و اینکه امسال هم بنده سال آخر دبیرستانم هستش البته بهتره بگم سال آخر هنرستانم چون توی هنرستان درس می خونم و رشتمم کامپیوتر هستش و انشاالله سال دیگه میرم دانشگاه وچقدر زود گذشت دوستان ...
1 مهر 1397

تولد زنداداش فروزانم

      به نــــــــــــــــــــــــــــام خـــــــــــدا ... سلام به دوستای گلم و مرسی از لطف و مهربونیتون و مرسی از نظراتی که میگذارید اومدم بعداز چند وقت با یک پست جدید و با یک عالمه عکس از تولد زنداداش فروزانم(زن داداش امیرم)(زنداداش دومیم) و ابته اینم بگم که فردا یعنی : 1397/6/19 تولد زنداداش فروزانم هستش و من و مامانم و داداش محمدم زن داداش سمانم(زن داداش محمدم) وداداش صادقم وو داداش امیرم تولد زنداداش فروزانم رو در تاریخ : 1397/6/15 در عمارت عتیق مشهد گرفتیم و بعد از ظهر قبل از اذان مغرب داداش محمدم و زنداداش سمانه ام اومدند طرقبه خونه ما و قرار شدش که داداش ...
18 شهريور 1397

بله برون داداش امیرم

      به نـــــــــــــــــــــــــام خــــــــــــدا ...   سلام به دوستای گلم ، اومدم بایک پست جدید توی پست قبلی گفته بودم که برای داداش امیرم رفتیم خواستگاری و کاغذ نویسیش بوده واینکه دیروز یعنی : 1397/6/10 بله برون داداش امیرم و زنداداش فروزانم بود و مهمون هامون : دایی هادیم و زن دایی هادیم و خاله نجمم وباقرآقا(شوهر خاله نجمم) و دایی مهدیم و زندایی مهدیم و خاله زهرام و عباس آقا(شوهر خاله زهرام) و دایی حسینم و زندایی حسینم و زندایی احمدم بوندند(دایی احمدم شهید شدند) و یک روز قبل از بله برون هم با داداش امیرم رقص رو تمرین کردم من هم رقص چاقوم رو ...
11 شهريور 1397

خواستگاری داداش امیرم ...

      به نــــــــــــــــــــــــــــام خــــــــــــدا ... سلام به دوستای گلم و ممنون از لطف و مهربونیتون ومرسی از اینکه همیشه هرموقع که فرصت کنید به وبلاگم سرمیزنید و اینکه اومدم با یک پست جدید.دیشب یعنی : 1397/5/31 برای داداش امیرم رفتیم خواستگاری البته دیشب کاغذ نویسیش بود و  چیزی هم تا عقد داداداش گلم بیشتر نمونده و باید خودم رو آماده کنم که برم آرایشگاه و قرار هستش که رقص چاقو هم برم و اینکه قرار شده به داداش امیرم رقص یاد بدم ،اینم بگم که داداش امیرم رقص یاد داره خیلی قشنگ میرقصه داداش گلم خدایا شکرت برای اینکه " دوتا زنداداش گل و مهرب...
1 شهريور 1397

خودم و ستاره

      به  نــــــــــــــــــــــام خـــــــــــدا ... سلام به دوستای گلم اومدم با یک پست جدید و با یک عکس از خودم و ستاره ی نازم . دیروز ، یعنی : 1397/5/18   خاله نجمم و باقر آقا (شوهر خاله نجمم) و زهره خانم (دخترخاله نجمم )(مامان امیر حسین و ستاره و سحر) و ستاره و سحر و امیرحسین و امیرعلی (پسر دایی مجتبی شون) اومدند خونمون و امروز بعد ازظهر رفتند عروسی و بعداز عروسی هم میرند تربت و اینکه دیشب هم ستاره رو بردم توی حیاط خونمون و تاب بازی کرد و امیرحسین و امیرعلی هم سوار تاب شدند ولی سحر میترسید   و امروز صبح هم ستاره و بردم سوار تاب و بعدش هم من و...
19 مرداد 1397

عروسی دخترخالم

      به نـــــــــــــــــــــــــام خــــــــــــدا ... سلام به دوستای گلم وممنون از نظرات پرمهرتون   14 تیرماه عروسی فاطمه (دخترخاله زهرام) (خاله ی امیر علی و علیرضا و سجاد) بود و من و زنداداشمم رقصیدیم #یک_شب_عالی_و_به_یاد_ماندنی😊   #داداش_صادقم💛   #داداش_امیرم💘 #داداش_محمدم😘   #زنداداشم😘😍   #مامان_بابام❤   #عروسی_دخترخاله😍                                         ...
15 تير 1397

دیدن دبیر جانم

    به نـــــــــــــــــــــــــــام خـــــــــدا ... #به_نام_خد   #آدمک  امروز هم دوباره رفتم  #دبیر_جانم  رو دیدمشون 😍😚❤❤ وقتی لحظه ی خداحافظی بچه های نهم با #دبیر_جانم  و اشکشون رو دیدم یاد آخرین روزی افتادم که ماهم با شما خداحافظی کردیم 😢😢😭😭 درکتون میکنم  #بچه_ها  خیلی سخت هستش که نتونیم سرکلاس ریاضی تون بشینیم و دستمون رو برای تمرین حل کردن بالا ببریم #خیلی_سخته😔 #دبیر_جانم  انشاالله همیشه سالم و سلامت باشید و ماهم همیشه بیاییم شما رو ببینیم #دبیر_جانم   #عاشقتونم_تا_ابد😍😍😍😘😘😘😘💟💟💟💕💕💕💖💖💗💗💘💞💞💞💞💝💝💝💓💓   #مرسی_که_هستی_بهترین😍😍😍😍😍...
23 خرداد 1397

دیدن دبیر جانم

    به نــــــــــــــــــــــــــــــام خــــــــــدا ...   رفتن به #مدرسه_دخترانه_درخشنده_ی_حدیدی_پور   و دیدن دبیرجانم و با صحبت هایشان آروم شدم وقتی که داشتند با یکی از شاگرداشون صحبت میکردند وبهش میگفتند که هرموقع استرس داشتی یک آیت الکرسی همرات باشه و اگر هم نمیخونی همرات باشه که آروم بشی و هرموقع استرس داشتی یک نگاه بندازی استرست رفع میشه و گفتند من موقع امتحاناتم همیشه یک آیت الکرسی همراهم بود و الان هم همیشه همرام هستش و خیلی از جاها مراقبم بوده و آیت الکرسی ای که سال ها اون رو داشتند رو دادند به شاگردشون این ها تمام صحبت های بهترین دبیرم هستش صح...
22 خرداد 1397

افطاری

      به نـــــــــــــــــــــــــــــام خــــــــــــدا ...   سلام به دوستای گلم امسال هم عین هرسال هم ما مامان و بابای زنداداشم و خواهر و برادر زنداداشم رو دعوتشون کردیم خونمون و هم اون ها مارو دعوت کردند وامسال که اون ها مارو دعوت کردند رفتیم کوه سنگی خیلی به من و زهرا جون (خواهر زنداداشم) خوش گذشت و رفتیم جای زمین اسکیتش و اسکیت سوار هارو نگاشون میکردیم و یک بازی ای جدیدا خریدم که 3 یا 4 باری بازی کردیم و اون شب هم اون بازیم رو بردم و دوبار بازی کردیم اونشب اون بازی رو یک بار من و داداش صادقم و داداش امیرم و داداش محمدم و زنداداش سمانه ام بازی کردیم و یک بار هم من و ...
18 خرداد 1397