دنیای خاطراتم

می نویسم تا خاطراتم ماندگار شود

خودم و ستاره

1397/5/19 20:30
نویسنده : معصومه باروئی
31 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

 

به  نــــــــــــــــــــــام خـــــــــــدا ...

سلام به دوستای گلم اومدم با یک پست جدید و با یک عکس از خودم و ستاره ی نازم . دیروز ،

یعنی : 1397/5/18   خاله نجمم و باقر آقا (شوهر خاله نجمم) و زهره خانم (دخترخاله نجمم

)(مامان امیر حسین و ستاره و سحر) و ستاره و سحر و امیرحسین و امیرعلی (پسر دایی مجتبی

شون) اومدند خونمون و امروز بعد ازظهر رفتند عروسی و بعداز عروسی هم میرند تربت و اینکه

دیشب هم ستاره رو بردم توی حیاط خونمون و تاب بازی کرد و امیرحسین و امیرعلی هم سوار تاب

شدند ولی سحر میترسیدمحبتبوس  و امروز صبح هم ستاره و بردم سوار تاب و بعدش هم من و خاله

نجمم ستاره و سحر رو بردیم توی کوچمون و یک فضای سبزی جای خونمون هست و ستاره و سحر

رو بردیم راه بردیمشون محبتمحبتبوسبوس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پسندها (2)
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف