دنیای خاطراتم

1

عروسی ....

        به نام خدا .... سلام برهمگی دوستان گلم مرسی از اینکه تمامی مطالب وبلاگم رو می خونید و دنبال می کنید. درضمن دیشب عروسی دعوت بودیم. فقط این رو بگم که عکس تقریبا زیاد گرفتم و الان هم باید این عکس هارو غیرازاینکه توی وبلاگ خودم قرار می دهم توی 4تا وبلاگ دیگر نیز باید قرار بدهم .  واما دیشب ما عروسی دعوت بودیم. صبح وقتی که از خواب بیدار شدم هنوزصبحانه نیز نخورده بودم دست و صورتم رو که شستم با داداش امیرم سوار ماشین شدیم و رفتیم اول پارک پونه را ببینیم آخه شب قبلش داداش صادقم زنگ زد به داداش محمدم  وبهش گفت ناهار فردا برویم  پارک پونه ود...
30 مرداد 1395
1