دنیای خاطراتم

1

عکسهای بنده در یکی از طبیعت های زیبای نغندر .......

        به نام خدا .... سلام دوستان گلم. بنده دوباره اومدم با یک پست ازیکی از مکان های زیبای نغندر در شهرستان طرقبه که خیلی جای زیبایی بودش حالا داستان آن روز را برایتان تعریف می کنم و بعد سه تا عکس از خودم می گذارم که در آن روز گرفتم. پریروز صبح داداش صادقم و داداش محمدم و زنداداش سمانه ام رفته بودند کوه و منهم که ماشاالله حسود آن روز از دست داداش صادقم ناراحت بودم که چرا من رو کوه نبردند و وقتی ساعت 11ظهر شد و زنداداش سمانه ام و داداش محمدم و داداش صادقم آمدند خانه و اون موقع من داشتم اسمس می دادم به داداش امیرم که امروز چه کسایی رفتند کوه ومن رو ...
29 فروردين 1395

عکسهای بنده در اخلمد ....

        به نام خدا ......   سلام دوستان گلم. خوبید؟ خوشید؟ سالمید؟ سلامتید؟ چه خبرا؟ چه کارها می کنید؟ امروز روز 13 فروردین است و ما ازفردا یعنی از 14 فروردین ماه باید برویم مدرسه وبنده از یک طرف دوباره استرس رفتن فردا رو به مدرسه دارم. راستی دوستان گلم بنده دوباره اومدم با یک پست جدید از عکسهای خودم در کوه های اخلمد امیدوارم که ازدیدن عکسها لذت ببرید. خلاصه ای از رفتنمون به اخلمد رو می نویسم و بعد عکسهارا خواهم گذاشت دوستان گلم . خلاصه ای از رفتنمون روز 10 فروردین ماه  البته شبش داداش محمدم و زنداداش سمانه ام ماراشام دعوت کردند خونشون و من ...
13 فروردين 1395

عکسهای مسافرت به تربت و خیرآباد....

      به نام خدا .... سلام دوستان گلم . خوبید؟ خوشید؟ سالمید؟ سلامتید؟ چه خبرا؟ چه کارها می کنید؟ این پستم در باره مسافرتی که پریروز رفتیم ودیشب ساعت 1 و 2 بامداد رسیدیم. داستان از اینجا شروع می شود: پریروز داداش صادق باید برای ماموریت می رفت تربت حیدریه وداداش صادقم به گوشی داداش امیرم  زنگ زد و گفت به مامانم و به بابایم به گوید صادق می خواهد برای ماموریت برود تر بت و اگه می خواین با صادق بروید و خانه ی دایی هاد ی بمانیدو صادق میرود درراه آهن تربت و فردا صبح که کارش تموم شد می آید دنبال شما که با هم دیگر بیایید خانه ( طرقبه) مامان و بابا هم موا...
3 فروردين 1395

عکسهای سعیده و سجاد و علیرضا در روز عید نوروز ....

      به نام خدا .... سلام دوستان گلم . خوبید ؟ خوشید؟ سالمید؟ سلامتید؟ امروز باید سریع بیایم پست بگذار چون که واقعا معلوم نیستش که چه موقعی وقت کنم بیایم و فرصت بکنم پست جدیدی بگذارم و الان فقط خلاصه ای از این پستم رو  می نویسم وبعد عکس های این پست وبلاگم رو براتون می گذارم تا ببینید دوستان گلم. این پستم مربوط میشود به همون روز عید نوروز اما شبش که آقا مصطفی پسر دایی بنده و خانومشون و بچه هاشون آزاده و علیرضا و خواهر آقا مصطفی یعنی معصومه خانم و همسرشون  و بچه هاشون یعنی سعیده و سجاد و زندایی ام مامان معصومه خانم و آقا مصطفی و محسن آقا اومدند خونمون و...
3 فروردين 1395

عکسهای بنده در کنار سفره ی هفت سین 1395

        به نام خدا ... سلام عرض می کنم خدمت تمامی دوستان گلم و عید نوروز سال 1395 هجری شمسی رو به همه ی دوستان گلم تبریک می گم و اومدم با چندتا عکس از خودم در کنار صفره ی هفتسینی که خودم چیندمش و واقعا خودم که راضی بودم و می خواهم تمام آنچه که در ساعات نزدیک لحضه ی تحویل سال برایم اتفاق افتاد بگویم . بنده از صبح روز 29 که از خواب بیدار شدم نخوابیدم دیگر یعنی فرض کنید صبح روز 29 بیدار شدم و تا موقع سال تحویل بیدار بودم و یک احساس خوبی داشتم که نمی دونم چجوری بنویسم آخه میترسم بغض گلویم را بگیرد و بد جور دلم هوای  موقع سال تحویل را بکند بنده که ...
1 فروردين 1395
1