دنیای خاطراتم

1

نقاشی های امسالم ..........

    ب ه نام خدا .............   سلامی به گرمی نگاه شما دوستان گلم سلامی به اندازه ی یک دنیا به دوستان گلم امروز می خواهم عکس هایی از نقاشی های امسالی که کشیده ام می خواهم بگذارم ......... امید وارم خوشتون بیاد اگر هم زشت شده بود به بزرگی خودتون ببخشید اگر هم تونستید درمورد نقاشی هایم نظر بدید و بگویید درنقاشی های بعدی چه کاری انجام بدهم بهتره اگر تونستید نظر بدید خواهشا ........   حالا بریم سراغ عکس های نقاشی ام ......... اولین عکس از نقاشی ام.......       وعکس از دومین نقاشی ام.........       وعکس از سومین نقاشی ام.....
9 بهمن 1393

گردش به باغ همراه با خانواده..........

      به نام خدا ... جاتون خالی بود امروز همراه خانواده قرار گذاشتیم و رفتیم بیرون .و چند روز قبل  یک قرار گذاشتیم با خانواده ی سمانه یعنی:(زنداداشم زن داداش محمد)بریم باغ داداش صادقم به همکارش صحبت کردوهمکارش گفت بیایید باغ پدربزرگم و ماهم از خدا خواسته بودیم رفتیم .سمانه،دایی سمانه،بابای سمانه،مامان سمانه،داداش سمانه وزهرا درماشین دایی سمانه بودند ومن و باباو مامان و صادق و محمد دریک ماشین بودیم وقتی رسیدیم به آنجا تا وسایل هاراگذاشتیم و پهن کردیم چند دقیقه ای طول کشید.وبعد محمد می خواست بره دنبال داداش امیر که امیر رو بیاره من هم گفتم با محمدبریم دنبال امیر وتا جای امام زاده یاسر ناصر وایستادیم تا سمانه اینا ...
9 بهمن 1393

عکس های تولد1سالگیم 14 سالگیم.........

        به نام خدا........ سلام امروز اومدم با چند تا عکس از تولد 14 سالگیم  که امروز بودش و تا الان خدارو شکر از زندگی ام راضی راضی هستم امید وارم تا ابد راضی باشم........ امروز 6 بهمن ماه تولدم بودو داداش های گلم باز هم مثل همیشه من رو سوپرایز کردند سوپرایز شدم وسوپرایز شدنمم از اون سوپرایز ها بود البته خودم و مامانم برنامه ریزی کرده بودیم که مامانم کیک درست کنه و دور همی جشن تولدم رو جشن بگیریم................ روز یکشنبه بود که به مامانم از صبحش گفته بودم مامان کیک درست کن و بزار توی یخچال شب هم که می خواهیم برویم روضه (جلسه ی خانوادگی ) برگشت...
6 بهمن 1393

یادی از جمعه ی گذشته

          سلام سلام سلام هزارتا سلام به تمامی دوستای گلم  و مادرای گل و عموپورنگ عزیز وهمکلاسی های گلم وازهمه مهم تر به یکی از معلم های گلم که بهتون گفتم به دون اون دق میکنم کل سه ماه تعطیلی رو عکسشو گذاشته بودم توی صفحه ی کامپیوتر و روی صورتش زوم میکردم وآهنگ غمگین گوش می دادم وبه صورتش که نگاه می کردم چهرش به من آرامش میداد اما الان هم وقتی موقع بازی کردنم میشه وقتی عکسشو گذاشتم روی صفحه ی کامپیوترمون وسریع عکس صفحه ی کامپیوترمون رو عوض میکنم چون احساس میکنم روبه روم ایستاده وداره نگام میکنه اینقدر عاشق این معلم گلم شدم که حتا پارسال دعا میکردم زودتر زنگ های ریاضی بیادو ببینمش تا پارسال معلم ه...
3 بهمن 1393
1